عبد الجليل قزوينى رازى
153
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
آنگه گفته است : « و در اين فتوح امير المؤمنين على و فرزندانش كجا بودند كه يك ده نه در مشرق و نه در مغرب استدند و خود حاضر نبودند و يك علوى درين غزاها اوّل و آخر نبوده است تا بايستى كه بجهاد و غزا مشغول بودندى بحسد بردن بر بنى عبّاس مشغول بودند و سر در سر حسد كردند على بو طالب رضوان اللّه عليه از حرب جمل و صفّين و نهروان با هيچ غزاتى نپرداخت و از فرزندان او در دين هيچ اثرى پيدا نشد » . امّا جواب اين بىادبى كه از سر بغض و عداوت و غلوّ و نصب و خروج درين كلمات ظاهر كرده است از فروض و واجبات باشد ، اوّلا « 1 » بندانسته است كه از اولاد بو بكر هرگز كسى جهادى و غزاتى نكرد مگر محمّد بو بكر كه شاگرد امير المؤمنين بود عليه السّلام ، و از فرزندان عمر يك تن يك روز به جهادى نرفت ، و آنچه عبد اللّه عامر كرد همهء عوام گويند : عبد اللّه عمر كرد و او خود زاهد و كوتاهدست بود از دنيا ، طلب جاه و نعمت نكرد ، و عثمان عفّان در عهد خلافت خود الّا اهل ردّه را كه تمرّدى كردند از شرايطى كه بو بكر برايشان نهاده بود مالشى بداد ديگر هيچ غزاتى نكرد و اين معنى بر فضلا پوشيده نيست ، و از فرزندان عثمان هيچكس آن اختيار نكرد و مذكور نشدند بدين معنى ، و از شومى يزيد اين حكم در بنى اميّه بنماند ، و از بنى عبّاس خود معلوم است كه هرگز لشكرى بحدود روم و ديار كفر و مصر و الموت نفرستادند و اگر سلاطين و بزرگان ايشان كارى كردند بقوّت سلطنت و مردى خود ظاهر است امّا فتحهاى اسلام در اوّل و آخر يا امير المومنين على كرد و تابعان او ، يا عمر خطّاب كرد و ياوران او ، امّا آنچه شيعه و ياران على كردند فراموش نبايست كردن
--> ( 1 ) - ع : « اوّلا اگر گويند » و چون « اگر گويند » زايد و بدون ربط به نظر ميرسد نسخ م ب ح د آن را ندارند و نسخهء ث نيز جاى دو كلمه را سفيد گذاشته است .